  
.... عزیزم وقتی اومدی بر مزارم
گریه نکن اشک نریز زیرا می ترسم
که اشکهایت دریا شوند
و قلبم را که انتظار دیدار تو دارد
در این دریا غرق شود
وقتی امدی روی قبرم پارچه ی
سیاه بکش تا همه بدانند که سیاه بختم
ترانه ی شادی بخوان تا همه بدانند که شاد از دنیا رفتم
و بر مزارم اب بریز تا همه بدانند 
که تشنهً مرجام پر از اب تو بوده ام
دست بر روی قبرم بکش تا همه بدانند
که ما در دشت ارزو از هم جدا شده ایم
بر مزارم شمع روشن کن تا همه بدانند 
شمع سوزان تو بوده ام
و در خانهً خود فانوس عشق را خاموش کن
تا همه بدانند که تو دیگر عاشق نیستی
و عشقی دیگر باقی نمانده است.         
   
|