تبليغاتX

JavaScript Codes loveme.blogfa.com



loveme.blogfa.com

درد و دل
نويسندگان
آثار تاريخي يك عاشق
دوستان عاشق تنها
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
هر گز نمی بخشمت عزیزم

 

نمي بخشمت بخاطر خنده هايي كه از صورتم گرفتي ....

 

 

بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي ....

 

 

نمي بخشمت ....

 

 

بخاطر دلي كه برايم شكستي .... ..

 

 

بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي .....

 

 

نمي بخشمت ....

 

 

بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي .....

 

 

بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي ....

 

 

و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي

 

 

 

 

 


نويسنده: احمد مورخ: پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386 در ساعت: 7:55 AM
|+|
خداحافظ عزیزم .............. همین حالا که تنهایم...........خداحافظ

 

خدا حافظ

 

همین حالا که من تنهام

 

خداحافظ

 

به شرطی که نفهمی

 

تر شده چشمام

 

خداحافظ

 

کمی غمگین

به یاد اون هک  تردید

 

به یاد اسمونی

 

که منو از چشم

 

تو می دید

 

اگه گفتم خداحافظ

 

نه این که رفتنت

ساده است

 

نه این که میشه باور کرد

 

 دوباره اخر جاده ست

 

خداحافظ

 

به خاطر این که

 

 نبندی دل به رویاها

 

بدونی که بی تو

 

یا با تو همینه رسم دنیا

 

خداحافظ خداحافظ

 

همین حالا

 

خداحافظ

 

                 

 


نويسنده: احمد مورخ: سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386 در ساعت: 6:17 AM
|+|
باز امشب دوباره دل هوایی تو کرد نرگس جانم

 

من همونم که همیشه

 

غم و غصه بیشماره

 

اونیکه

 

تنها ترین حتی سایه نداره

 

این منم

 

 که خوبیامو کسی هرگز نشناخته

 

اونیکه در راه رفاقت

 

همهً مستی شو باخته   

 

                           هر رفیق راهی با من

 

دو سه روزی همسفر بود

 

ادعای هر رفاقت

 

واسه من چه زودگذر بود 

 

هر کسی با زمزمه ی عشق   

             

 دوسه روزی عاشقم شد

 

عشق اون باعث زجر

همه ی دقیایقم شد

 

اون که عاشق بود عمری

 

از جدا شدن می ترسید

همه ی حراس و ترسش

 

به دروغش نمی ارزید

چه اثر از این صداقت

 

چه سمر از این لجاجت

 

وقتی قدر سر سوزن

 

به وفا نکردیم عادت

 

 

 ن ر گ  س  د  و  س  ت  د  ا  ر  م 

 

 

 

 


نويسنده: احمد مورخ: یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 در ساعت: 8:34 PM
|+|
تقدیم به بهار خانوم که بدونه من منظوری نداشتم

 

اگه یه روز رفتی و برنگشتی بهت قول نمیدم

 

 منتظرت میمونم

 

 اما ازت یه خواهش دارم وقتی اومدی

 

 یه شاخه گل رو قبرم بزاری

 

 يک بار براي ديدن دريا قدم به ساحل گذاشتي...

 

 اما امواج دريا هزاران بار براي بوسيدن قدمگاهت

 

 تا روي ساحل پیش آمدند.

 

دلم برات تنگ میشه

 

اما هزاران بار بر قدمگاهت بوسه میزنم.

 

 

 


نويسنده: احمد مورخ: شنبه بیست و ششم خرداد 1386 در ساعت: 8:11 PM
|+|
چگونه بهت ثابت کنم که دوستت دارم

نمی دانی چقدر دلم برایت تنگ شده

 

امشب  بد جوری دلم هوایی تو کرده

 

کجایی تا اشکهایم را در این شب تنهایی ام ببینی

 

ببین چقدر دوستت دارم

 

ن   ر  گ   س   د   و  س   ت  ت  د   ا  ر  م

 

 


نويسنده: احمد مورخ: پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 در ساعت: 7:46 PM
|+|
من چرا باید اینقدر دوستت داشته باشم

.... عزیزم وقتی اومدی بر مزارم

 

گریه نکن اشک نریز زیرا می ترسم

 

که اشکهایت دریا شوند

 

و قلبم را که انتظار دیدار تو دارد

 

در این دریا غرق شود

 

وقتی امدی روی قبرم پارچه ی

 

سیاه بکش تا همه بدانند که سیاه بختم

 

ترانه ی  شادی بخوان تا  همه بدانند که شاد از دنیا رفتم

 

و بر مزارم اب بریز تا همه بدانند

 

که تشنهً مرجام پر از اب تو بوده ام

 

دست بر روی قبرم بکش تا همه بدانند

 

که ما در دشت ارزو از هم جدا شده ایم

 

بر مزارم شمع روشن کن تا همه بدانند

 

شمع سوزان تو بوده ام

 

و در خانهً خود فانوس عشق را خاموش کن

 

تا همه بدانند که تو دیگر عاشق نیستی

 

 و عشقی دیگر باقی نمانده است.

 

 


نويسنده: احمد مورخ: چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 در ساعت: 9:4 AM
|+|
به چشمات بیاموز هر کس ارزش دیدن ندارد

به تک نوازنده گیتارعشق

 

نامه ای به عشق من که فکر نکنه دوستش ندارم

 

ای نرگس

 

عزیزم

 

دوستت دارم

 

اندازه تمام عالم

 

 یادته با من قهر کردی

 

گفتی تو دوستم نداری

نه عزیز

 

امروز اومدم بهت ثابت کنم که دوستت دارم

 

بیشتر از اونی که فکر شو بکنی

 

امروز دلم برات خیلی تنگ شده

 

اگه من دوست ندارم حرفهای دلم را بر زبان بیاورم بدان که من دوستت دارم

 

من تنهایم

 

تنهایی تنها

 

به جز تو کسی دیگه را دوست ندارم

 

الان هم یه هفته است که با من قهری

 

اون روز هم که اومدی با من حرف نزدی

 

فقط با اون نگاه معصومانه

 

دلم را دل تنگ خودت کردی

 

ای دوستان من

 

دوستش دارم

 

من باید چکا رکنم به اون ثابت کنم

 

ن ر گ  س  د و س ت ت د ا ر م  

 

 


نويسنده: احمد مورخ: چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 در ساعت: 7:0 AM
|+|
اگر میتوانستم مجازاتت کنم ازت میخواستم که مرا به اندازی که تو را دوست دارم منو دوست داشته باشی

خوش به حال آسمون که هر وقت دلش میگیره ، بی بهونه می باره ......

به کسی توجه نمی کنه ... از کسی خجالت نمی کشه ... می باره و می باره و

می باره ...

اینقدر می باره تا آفتابی شه ... ‌آبی شه ...!!!

کاش ... کاش می شد مثل آسمون بود ... کاش می شد وقتی دلت گرفت اونقدر بباری تا

 بالاخره آفتابی شی ... بعدش هم انگار نه انگار که بارشی بوده ... انگار نه انگار که

غصّهای بوده ... همه چیز فراموشت بشه ...!!!

آسمون چشم های من تا صبح بارید...

نگام کن...

حالا آبی شدم؟؟!


نويسنده: احمد مورخ: شنبه پنجم خرداد 1386 در ساعت: 7:52 AM
|+|

Copy Right By: Http://WWW.J28.coo.ir
Sponsored By: Masoud Rezaie